۳ ایده از من
I
در طول تاریخ، بیش از ۱۰۷ میلیارد نفر روی این سیاره زندگی کردهاند. (در حال حاضر حدود ۷.۷ میلیارد نفر زندهاند.)
در گذر قرنها، این میلیاردها انسان تجربه کردهاند، شکست خوردهاند، یاد گرفتهاند و دوباره با رویکردی متفاوت تلاش کردهاند. گاهی هم راهحلهای نوآورانه و تحولآفرین پیدا کردهاند.
وقتی شما متولد میشوید، در واقع وارث تمام آن بینشها و آموختههایی هستید که آنها با آزمونوخطا به دست آوردهاند.
مجموع تجربههای انباشتهشده آن ۱۰۷ میلیارد نفر، به شما منتقل شده است. این بزرگترین موهبتی است که در طول زندگیتان دریافت میکنید.
هوشمندی ما حاصل نبوغ فردیمان نیست؛ بلکه نتیجه دانش جمعی بشر است.
همانطور که نیال فرگوسن، تاریخنگار برجسته، میگوید:
«تعداد مردگان چهارده برابر زندگان است، و نادیده گرفتن تجربه انباشته چنین اکثریت عظیمی از بشریت، برای ما خطرناک خواهد بود.»
II
«زندگی کوتاه است.
و وقتی زندگی کوتاه است، سرعت عمل اهمیت پیدا میکند.
محصولت را عرضه کن.
کتابت را بنویس.
سؤالت را بپرس.
ریسک را بپذیر.
با فکر و حسابشده عمل کن، اما حرکت را متوقف نکن.»
III
«همین حالا شروع کن. بعداً بهینهسازی کن.
یک شروع ناقص همیشه قابل بهبود است،
اما وسواس روی یک برنامه بینقص، بهتنهایی تو را به هیچجا نمیرساند.»
۲ نقلقول از دیگران
I
تونی موریسون، نویسنده برنده جایزه پولیتزر و نوبل، که در سن ۸۸ سالگی درگذشت. به یاد او، یکی از نقلقولهای مورد علاقهام درباره نقد کردن کار شخصیتان را مرور میکنیم.
مصاحبهگر:
«آیا از کودکی میدانستید میخواهید نویسنده شوید؟»
تونی موریسون:
«نه. من میخواستم خواننده باشم. فکر میکردم هرچه باید نوشته میشد، یا قبلاً نوشته شده یا نوشته خواهد شد. اولین کتابم را فقط به این دلیل نوشتم که احساس کردم چنین کتابی وجود ندارد، و خودم دلم میخواست آن را بخوانم.
من خواننده خوبی هستم. عاشق خواندنم. در واقع، این همان کاری است که انجام میدهم. بنابراین اگر بتوانم کتابی را بخوانم و از آن راضی باشم، این بالاترین تعریفی است که میتوانم تصور کنم.
بعضیها میگویند: “من برای خودم مینویسم”، و این جمله گاهی خودشیفتهوار به نظر میرسد. اما اگر بلد باشید کار خودتان را بخوانید — یعنی با فاصله انتقادی لازم — این مهارت شما را به نویسنده و ویراستار بهتری تبدیل میکند.
وقتی نویسندگی خلاق تدریس میکنم، همیشه تأکید دارم که باید یاد بگیرید اثرتان را بخوانید؛ نه اینکه از آن لذت ببرید چون خودتان نوشتهاید.
باید از آن فاصله بگیرید و طوری بخوانیدش که انگار اولین بار است میبینیدش. همانطور نقدش کنید.
درگیر جملههای هیجانانگیز و ظاهراً درخشان خودتان نشوید…»
او در ادامه همان مصاحبه اضافه میکند:
«در نهایت، این کارِ من است. باید مسئولیت کاملش را بپذیرم؛ چه وقتی درست انجامش میدهم و چه وقتی اشتباه.
اشتباه کردن بد نیست؛
اما اینکه اشتباه انجام دهی و فکر کنی درست انجام دادهای، مشکل اصلی است.»
منبع: Toni Morrison, The Art of Fiction No. 134
II
نقلقول موریسون بهخوبی با این سخنان استوارت باترفیلد، بنیانگذار Slack، همخوانی دارد.
امروزه Slack یک شرکت نرمافزاری چند میلیارد دلاری است. اما در سال ۲۰۱۳، دو هفته پیش از عرضه رسمی محصول، باترفیلد یادداشتی برای تیمش ارسال کرد و توضیح داد برای خلق یک محصول واقعاً عالی چه استانداردی لازم است:
«خیلی سخت است که به Slack با ذهنیت یک مبتدی نگاه کنیم. اما همه ما باید این کار را انجام دهیم؛ هر روز، بارها و بارها، و هر لبه خشن را صیقل دهیم تا این محصول مثل چوب ماهونِ لاکخورده، کاملاً صاف و یکدست شود.
هرکدام از شما میدانید “واقعاً خوب” یعنی چه.
همه شما تشخیص میدهید چه زمانی کاری باکیفیت انجام نشده است. ما بهاندازه کافی از نرمافزارهای دیگران ایراد میگیریم، و خوب میدانیم اولین برداشت چه تأثیر عمیقی در قضاوت ما دارد. دیگران هم دقیقاً همینطور ما را ارزیابی خواهند کرد.
خودتان را جای کسی بگذارید که برای اولین بار وارد Slack میشود — بهخصوص فردی که رئیسش مجبورش کرده این ابزار را امتحان کند، صبحانه نخورده و کمی عصبی و گرسنه است، و استرس دارد قبل از تعطیلات آخر هفته پروژهاش را تمام کند.
وقتی خودتان را جای چنین فردی میگذارید، باید Slack را همانطور ببینید که یک نرمافزار کاملاً تصادفی را میبینید؛ نرمافزاری که هیچ تعلق خاطر یا منافع شخصی نسبت به آن ندارید.
با دقت و سختگیری نگاهش کنید و هر چیزی که درست کار نمیکند را پیدا کنید.
سختگیر باشید، به نفع عالی بودن.»
منبع: We Don’t Sell Saddles Here
۱ سؤال برای شما
در پایان، این هفته به این سؤال جدی فکر کنید:
تا چه زمانی کاری را که توان انجامش را دارید، به تعویق میاندازید فقط برای اینکه در منطقه امن و راحت خودتان باقی بمانید؟


